قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

634

خلاصة التواريخ ( فارسى )

ولا بر « 1 » نتايج طبع وقاد آن حضرت به طزافت سر زده بود ، به سمع عالى وى رسانيده بودند . بيت « 2 » : گو ز عمر كهنه به ريش عمر نو * [ آنم ] « 3 » عمر كهنه و اينم عمر نو آنگاه شاهزادهء آگاه « 4 » از طرح وضع واقف « 5 » شده به در خانه نيامد . شاه اسمعيل اسلمس آقاى شاملو و جمعى را مقرر كرد كه نواب ميرزايى را در ديوانخانه‌اش محافظت نمايند . شاهزادهء كثير الافاده « 6 » [ 472 ] چند روز در مجلس خويش بر سجادهء طاعت قرار گرفته ، يك لحظه از از عبادت و تلاوت غافل نشد و دو كلمه به شاه اسمعيل نوشته فرستاد « 7 » . مضمون آنكه ، شعر « 8 » : به خون اى برادر ميالاى دست * كه بالاى دست تو بسيار هست كسى را فلك افسر از زر نكرد * كه در آخرش خاك بر سر نكرد نهايتش چند روزى قبر ما از قبر تو كهنه‌تر باشد . بيت « 9 » : كجا آن فريدون « 10 » و ضحاك و جم * شهان عرب ، خسروان عجم همه خاك دارند « 11 » بالين و خشت * خنك آنكه جز تخم نيكى نكشت اما تو بواسطهء اين اعمال « 12 » شنيع بهره از عمر و دولت « 13 » نخواهى ديد . اتفاقا همچنان شد و نه ماه فاصله بينهما واقع شد . نظم « 14 » : بر هيچ آدمى اجل ابقا نمىكند * سلطان مرگ هيچ محابا « 15 » نمىكند اين قضيهءها يله و واقعهء نازله در آخر روز يكشنبه پنجم شهر ذى حجهء سنهء مذكوره در دار السلطنهء قزوين در ديوانخانهء نواب ميرزايى بدست شاملويان بعد از مجادله و مجاهده كه با ايشان نموده بود واقع شد . نظم : « 16 » بىخار اگر گلى ميسر بودى * هر دم به جهان لذت ديگر بودى از كهنه سراى زندگانى ما را * خوش بودى اگر كه مرگ در بر بودى زمانه در تعزيه و فراق آن يگانهء آفاق خوناب بسان قطرات امطار از ديده فرو پاشيد « 17 » و سپهر غدار لباس نيلگون پوشيد . شعر « 18 » : اى بىتو گردش فلك بىمدار حيف * باشد زمانه و تو نباشى هزار حيف جهان بوقلمون از مشاهدهء اين ستم ، بىگمان روى در خرابى نهاد و اوراق راحت و امن و امان را به باد فنا داد : « 19 » اى چرخ جهان خراب از كينهء « 20 » تست * بيدادگرى عادت ديرينهء تست اى خاك اگر سينهء تو بشكافند * بس گوهر قيمتى كه در سينهء تست

--> ( 1 ) - ن : بر زبانها سمت جريان داشت به عنوان طرفه به عرض و سمع عالى ( 2 ) - ب ، م : « بيت » ندارد ( 3 ) - مز : اينم ( 4 ) - ن : واقف ( 5 ) - ن : آگاه ( 6 ) - ن : آگاه ( 7 ) - م ، ن : فرستادند ( 8 ) - ب ، م : ندارد . ن : بيت ( 9 ) - ب ، م : ندارد ( 10 ) - م : فريدون ضحاك جم ( 11 ) - ب ، م : دارند و ( 12 ) - م : عمل ( 13 ) - ن : دولت خود ( 14 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 15 ) - ب ، م : محبا ( 16 ) - ب ، م : ندارد ، ن : بيت ( 17 ) - ب : پاشيده ( 18 ) - ب ، م : ندارد . ن : بيت ( 19 ) - ب ، م : داده . ن : بيت ( 20 ) - ن : فتنه